
دانلود رمان هیچ وقت دیر نیست pdf از مهسا زهیری
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، طنز، هیجانی، معمایی، پلیسی، بزرگسال
خلاصه رمان هیچ وقت دیر نیست
از زندان که آزاد می شود، وفا دیگر آن نابغهٔ سادهٔ دانشگاه شریف نیست. دو سال حبس به او آموخته که حتی باهوش ترین آدم ها هم می توانند گول بخورند. حالا با خاطراتی از خیانت دوست و نقشه های یاس (رئیس باند مواد مخدر)، باید راهی جدید برای زندگی پیدا کند. اما آیا جامعه به کسی مثل او شانسی دوباره میدهد؟ و آیا وفا می تواند از این شانس استفاده کند، یا گذشته برای همیشه او را تعقیب خواهد کرد؟
قسمتی از متن رمان هیچ وقت دیر نیست
قول میدم…بذار کارم رو به راه بشه. خودم ھمه چی رو درست می کنم. اونطوری بابا ھم راضی میشه. بعد از چند دقیقه بالاخره از رو رفت و شناسنامه رو از اتاق خودشون آورد. وسایل رو برداشتم و با لبخند گفتم: خیال کن شوھرم دادی. نمی خواستم ناراحتش کنم اما بغضش دوباره ترکید و تا دم در با گریه دنبالم اومد. سریع از خونه بیرون زدم که بیشتر از این آزارش ندم. ھمین که در رو بستم، چشمم به بابا با کت و شلوار مشکی افتاد که از سر کوچه می اومد. دلم واقعاً براش تنگ شده بود. من بیشتر بابایی بودم تا مامانی. سر جام میخکوب شدم. پاھام کشش رفتن نداشت. بابا ھم سرش رو بلند کرد و از دور نگاھش به من افتاد.
توی دستش مثل ھمیشه پاکت ھای خرید بود. شاید اگر یه اخم می کرد، دستم رو می کشید تو خونه و می گفت جلوی در بده، از خدا خواسته ھمون جا می موندم و ھمه ی برنامه ھایی که برای خودم چیده بودم رو فراموش می کردم. اما بابا سر جاش ایستاد. یھ قدم به سمتش رفتم و تمام تلاشم رو کردم که گریه نکنم. بابا روش رو ازم برگردوند. سوزش اشک توی چشم ھام نشست. برگشتم و با سرعت به طرف انتھای کوچھ حرکت کردم. ھر چی قرار بود ببینم دیده بودم. اینجا دیگه جای من نبود. ھمین که چشمم به لابراتوار بزرگ ساختمون افتاد، فاتحه ی شغل رو خوندم.
چطور ممکن بود توی اوضاع خراب کار، این شغل به من برسه؟ ھر چقدر ھم که به سرنوشت و شانس عقیده داشته باشی باز ھم ھمچین چیزی خیلی بعیده. البته می دونستم حتی پیدا کردن این شغل ھم من رو از وظیفه ای که در قبال خودم و خانواده و آینده ام داشتم خلاص نمی کرد. به ھر حال باید آبروی از دست رفته ام رو بر می گردوندم. قدم زدن روی سنگ ھای سفید کف سالن در کنار مردی کھ قرار بود سرپرست حرفه ایم باشه، فوق العاده اما استرس آور بود. در واقع اصلاً نمی شد به توضیحاتی کھ درباره ی شغل و ساختمون و تجھیزات میده تمرکز کرد.