






دانلود رمان چله نشین pdf از مهشاد لسانی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه
خلاصه رمان چله نشین
همتای قصه ما مثل دخترهای بالاشهری، زیبا و بینی عمل کرده و برنزه، بی همتا نیست! اتفاقا لنگه زیاد دارد…بیتا نیست! تا دارد…آن هم بسیار…دختری ست معمولی با خواسته های معمولی که شاید اوج ارزوی همسن و سالانش باشد…او جزیی ازین شهر درندشت و بی در و پیکر است…شهری که گاهی آنقدر سیاه و هیولا می شود که آدمهایش را مثل شب در خود فرو می برد و می بلعد…
قسمتی از متن رمان چله نشین
خانم شما اگر بخوای اینجا کار کنی باید از مرخصیات کم کنی … چی معنی داره هر روز مرخصی؟ من اینجا دست تنها باید یه واحد و بچرخونم و به مدیر جواب پس بدم می دونی کار بازرگانی چقدر حساسه؟ الان دم عیده مدارک ترخیص هنوز نرسیده دستمون از اون طرفم عیده، دیگه هیچی… کانتینر برسه، بندر باید خواب بخوره و کلی هزینه برق و انبارداری میخوره بهمون…لابد این سیزده روزم میخوای بری تعطیلات! من بمونم و حوضم.
معترض گفتم: آقای کیا… من کی مرخصی گرفتم؟ دو ماه پیش رو می گی؟ هر ماه من می تونم دو روز و نیم برم مرخصی… حقمه خب…تعدادی برگه را از روی میزش برداشت و روی کازیه کنار دستش کوبید. خانم جعفری ما اینطوری نمی تونیم با هم کار کنیم… و بعد درست دست گذاشت روی نقطه ضعفم و فشارش داد اون دفعه آمار اشتباه رد کردی حسابداری، حسابرسه، گزارشتو داد به جلالی دیدی که چطور شد… ما رفتیم زیر سوال حالام از کار غیبت می کنی بدون گزارش میذاری میری…
اگر نمیتونی کار کنی برو به جلالی بگو نمی تونم خلاص برافروخته بودم همیشه من زحمت میکشیدم و از الف تا ی کار را انجام میدادم و او فقط نظارت می کرد و با این و آن خوش و بش میکرد و گاهی سر میزد و سوال میپرسید حالا با یک اشتباه میخواست زحمات این چند سالم را له و لورده کند. گفتم من هر دفعه براتون گزارش کار میذارم… اما دیگه اینطوری باهام حرف نزنید هر کی ندونه همه که می دونن من اینجا چقدر زحمت میکشم… و واحد چقدر بهم احتیاج داره منظورم از واحد خودش بود آن همه کار و هماهنگی با ترخیص کار در بندر و سفارش و پیگیری ثبت سفارش و بارگیری همه بر عهده من بود….