






دانلود رمان دروازه جهنم pdf از پونه سعیدی
با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF
موضوع رمان: عاشقانه، تخیلی، ترسناک، انتقامی، فانتزی، ماجراجویی
خلاصه رمان دروازه جهنم
من سال ها تنهایي رو انتخاب کردم تا نه باعثِ مرگ کسی باشم و نه بانیِ عذابِ بشریت ….ترجیح دادم تنهایی عذاب بکشم و شومی سرنوشتم رو به دوش بکشم، اما همیشه عذاب راه جدیدی برای رسیدن بهت پیدا میکنه!…
قسمتی از متن رمان دروازه جهنم
به زور لبخند زدم و گفتم خواهش میکنم به پدر سلام برسون این رو گفتم و بدون توجه به چشم های پر شور و لبخند شیرینش سریع در رو بستم. در رو بستم تا خطائی نکنم تا دوباره غرق عطر موها و لطافت وجود به انسان آسیب پذیر نشم تا دوباره تمام درد این سال ها رو با هم آغوشی یک موجود فانی برای لحظه ای فراموش نکنم…نفسم رو کلافه بیرون دادم آرزو حقش به مرگ دردناک نیست. به این فکر خودم سر تکون دادم و برگشتم سمت سالن اما با دیدنش خشک شدم
عوضى لعنتى… حجم تنفرم بهش تو وجودم جا نمیشد. رو کاناپه نشسته بود در هیبت انسانی بود، لبخند دندون نمایی تحویلم داد و گفت چه تلاش حقیرانه ای فرزاد مثلا میخوای بگی اون دختر برات مهم نیست واقع؟ چرا خودت رو عذاب میدی؟ نگاهم رو ازش گرفتم و گفتم نمیخوام بگم مهم نیست واقعا برام مهم نیست. به سمت پله ها برگشتم تا بی تفاوت برگردم پائین اما بلند شد و گفت: یعنی همین الان جونش رو بگیرم تو مشکلی نداری؟ جواب ندادم میدونستم میخواد عصبیم کنه به مسیرم ادامه دادم که گفت: یا چطوره امتحانش کنم ببینم کنار من چقدر دووم میاره؟
چشم هام رو بستم تا آروم باشم بلند خندید. به سمت در رفت و گفت: بد نیست یه پسر زمینی داشته باشم!! صدای شکستن گلدونی که با باز شدن ناگهانی بال های من به زمین پرت شد تو اتاق پیچید. لعنتی… خشمم از حرفش فوران کرده بود. بلند خندید و مشتم تو هم فشرده شد چرا من باید در برابر این عوضی انقدر ضعیف باشم که هر روز بازیچه اش بشم دلم میخواست بهش حمله کنم و مجبورش کنم منو نابود کنه نابودم که و این عذاب تموم شه. دست داغش تو هیبت واقعیش رو بازوم نشست و با سوختن گوشت و پوستم درد کل وجودم رو گرفت. کنار گوشم گفت: سعی نکن چیزی رو از من مخفی کنی فرزاد. برو باهاش خوش بگذرون من کاری بهش ندارم.