خلاصه کتاب:
ماجرای دختری نخبه اما سرکش که دختر سردار بزرگ ارتش ایرانه و مخالفت زیای با عقاید پدرش داره و توی مسیری قرار می گیره و با مردی اغواگر اما قاتل رو به رو میشه....
خلاصه کتاب:
کامیار مرد اتو کشیدهای که وسواسش اولین چیزی هست که ازش به یاد میارن! ناف بریدهی دخترعموش هست که هیچ علاقهای نسبت بهش احساس نمیکنه، کیمیای عاشق! اما در این بین که کامیار سعی در وقف دادن خودش با شرایط و کیمیا داره، اتفاقی میافته که همه چیز رو متوقف میکنه… البته در درونش! این اتفاق، نمیتونه یک دختر دوستداشتنی باشه؟!
خلاصه کتاب:
شیده دختر ۱۷ ساله ست که شب تولدش، وقتی هیچ کس توی خونه نیست، گروگان گرفته میشه...اون سیزده روز با گروگان گیرش توی یه خونه زندگی میکنه و دقیقا وقتی که عاشق گروگان گیرش شده...
خلاصه کتاب:
من ماهرخ فقط ۱۵ سالم بود که خونبس پسر ارباب شدم. اون پزشک روستا بود، مردی پر جذبه که از زن اولش بچه دار نمیشد. همون قدری که هیبت اش من و میترسوند اون هم از من متنفر بود برای همین میگفت نمیخواد ازم بچه دار بشه؛ ولی بلاخره به اصرار مادرش شبی جلوی چشمای زنِ اولش…
خلاصه کتاب:
دختری به نام صحرا که با برادر ناتنی اش یاشار در دبی زندگی میکند و با مافیاهای آنجا تو زمینه مواد مخدر و قاچاق همکاری میکند. شاهرخ، یکی از بزرگ ترین مافیای دبی به دنبال شخصی است تا اسناد دزدیده شده اش را پس بگیرد...چه کسی بهتر از صحرا؟ دختری که در قلب خطر بزرگ شده است...
خلاصه کتاب:
پزشک مامایی که نوزادان زیادی را در قدم گزاشتن به این دنیا همراهی میکند به ناگه دلش بند دل کودکی میشود که با مهر بزرگ نامشروعی به دنیا آمده. اما دخترک پزشک کودک را تنها نمیگزارد. مردی که به همسر خود شک کرده و به اون انگ نامشروع بودن میزند و گناهان بسیار جبران ناپذیری در حق اون انجام می دهد و گاهی اما چه زود دیر میشود.
خلاصه کتاب:
بعد از یک عروسی رویایی و یه صبح دل انگیز هانا و عثمان زندگی مشترک خود را شروع میکنند. اما هر لحظه یک رسم جدید و یک اتفاق جدید آنها را سوپرایز میکند. مخصوصا که پسری با شباهت بی نهایت به عثمان... پیدا می شود...
خلاصه کتاب:
دوست من یه چیز ارزشمند از سردسته ی مافیا دزدید.!
آخرین همسرش رو که به خاطر زیبایی خیره کننده اش، بهش لقب پرنسس خورشید داده بودند. اونا فرار کردند و منو تو لونه شیر جا گذاشتند. حالا من تو چنگ رئیس مافیا اسیر شدم. مردی عضلانی وحشتناک: همسرکُش. در حالی که سر و صورتم از کتک هایی که خوردم کبوده، اون عاقبتم رو توی صورتم تف میکنه: از این به بعد مال منی.
خلاصه کتاب:
حامی مردی ثروتمند، خشن، قلدر و قدرتمندیه که عاشق خواهر ناتنی خودش پناه میشه و برای اینکه اونو مال خودش بکنه بهش دست درازی میکنه، پناه قصد داره خودشو از حامی دور کنه و همه چیز رو مخفی کنه، اقدام به ترمیم میکنه ولی به طور اتفاقی متوجه ی باردار شدن ناخواسته اش میشه. وحشت زده دست به سقط میزنه که حامی از وجود بچه اش با خبر میشه و ..
خلاصه کتاب:
آی نور، یه دانشجوی شهرستانی و به شدت گیج و دست و پا چلفتیه! همه چیز از جایی شروع می شه که دستگاه ایکس باکسِ یه گیم نتی رو می سوزونه و از طرفی ساشا، صاحب گیم نتی که بعد از مشکلاتی که براش پیش اومده حسابی مغرور، از خود راضی و منزوی شده هیچ جوری کوتاه نمیاد و آی نور باید...
خلاصه کتاب:
- دوسش داری! مردمک های ساواش آرام بالا آمد و به او نگاه کرد. بدون هیچ فکری هر حرفی که از دلش گذشت را به زبان آورد. - بعضیا رو دیدی، بی دلیل برات مهمن؟ حتی توی ذهنتم نمیتونی نسبت خاصی بهشون بدی. نمیتونی بگی مثل خواهرمه، دوستمه، عشقمه. نه! هیچ کدوم! فقط مثل کسیه که میخوای برای همیشه تو زندگیت بمونه. صورتش مانند کسی بود که کشتی اش در حال غرق شدن است؛ و او تنها ایستاده و به ماه خیره است. کسی که خسته بود از جنگیدن، بی نهایت خسته بود. - همه تو زندگی اشون دنبال معجزه ان. منم فقط داشتم تلاش میکردم اون معجزه رو تو زندگیم نگه دارم. نمیدونم اسم این کار چیه. دیوونگی؟ یا دوست داشتن! یاوری لبخندی زد و سر تکان داد. ساواش برای او آدمی خاص و متفاوت بود؛ پس بنابراین تعریفش از عشق برای او تعجب برانگیز نبود
خلاصه کتاب:
آذر قصه تنهاست اما قویه...نمیشینه و میجنگه ولی قلب مهربونش اجازه خراش نمیده ، قلبش فقط پرستار دلایِ مهربونه! یه روز از بین همه مریضای قلب آذر ، مریضی میاد که به مریضِ دائمی اون تبدیل میشه... مریضی که با نفرت از آذر شروع میکنه اما دیگه بدون اون نمیتونه ، رگِ سرش محتاج چشمای پرستار دلش میشه؛ اونقدری که دنیا بین عشق آتشین پرستار دل و مریضِ نگاهش متوقف میشه...
خلاصه کتاب:
همه چیز ازاونجایی شروع شد که تصمیم گرفتم این شهر آلوده و خالی از احساس و پشت سرم رها کنم و برگردم به مامن گاهم. جایی که میتونم خودم باشم و صدای فلوتم با جریان آب همبازی بشه. اما نمیدونستم آشنایی با اون میتونه کاری کنه از سیاهچاله هاش که پناهگاهم شده بود، فرار کنم به همون برزخ قبل.. اما این و نمیتونم پنهان کنم که کنار این ممنوعه بودن خیلی خوشه، و منم عاشق سرخوشی
خلاصه کتاب:
دختر لوند و جذاب که از دین به دوره پسری بسیجی و خدایی که از قضا توی گشت ارشاد کار میکنه این اقا پسر ما یه زنم داره اما دست روزگار کاری میکنه که نازنین لوند و جذاب بشه همسر دومش اما روزگار چرخش داره و باعث میشه تا از هم جدا بشن اونم بخاطر اشتباهشون... هردو عاشق هم دیگه هستن اما درتصوری اشتباه فکر میکنند که طرف مقابلشون ازش متنفره....چندسال میگذره هنوز عاشق هم هستن پسر بسیجیمون دیگه بسیجی نیست حالا شده یه جنتلمن واقعی شده مرد رویایی هردختری و دختر قصمون هنوز دلش بااونه دوباره دیداری تازه کلکل های استاد دانشجویی و عشقی داغ و اتشین....
خلاصه کتاب:
_سوگل ...پیس ...پیس ...سوگل برگشت و نگاه غرانش رو بهم دوخت از رو نرفتم : _سوال ۳ اخم های درهمش نشون می داد خبری از رسوندن سوال ۳ نیست ... مثل همیشه گدا بود ...خاک تو سر خرخونش .... پشت چشم نازک شده اش زیاد دلم شد و زیر لب غریدم : _گه بگیرنت ....خسیسِ خر خون .... همونجور که سرقایم کرده ام رو از پشت سارا (نفر جلوییم)بالا می اوردم با خانم اکبری چشم تو چشم شدم ... با چشم های درشتش که پشت عینک ته استکانی قدیمی روی صورتش باباغوری به نظر می رسید بهم چشم غره رفت .... کمی خودم رو جابجا کردم و سعی کردم به هیجان دیدنش و لو رفتنم مسلط بشم ....
خلاصه کتاب:
ارباب خشن و مغروری که دختر باکره صیغه میکنه به بدترین شکل بکارتشون رو میگیره رادمهر ارباب خشن و مغرور عمارت آریانفر، یه پدر جوون و خوشگذرونه که به دنبال مادری برای پسر چهارساله شه. سراغ دخترای زیادی میره و رو هر کدوم یه عیبی میذاره تا اینکه لادن رو میبینه صیغه اش میکنه و ...
خلاصه کتاب:
صدرا مَلِک پسر خلف و سر به راه حاج رضا ملک صاحب بزرگترین جواهرفروشی شهر عاشق و دلباختهی شیدا میشه... زنی فوقالعاده زیبا که قبلا ازدواج کرده و یه دختر کوچولو به اسم هستی هم داره!!شیدای ساده و سر به هوا تمام خط قرمزهای صدرا رو زیر پا میذاره و دل و دینش رو بدجور میبره...
خلاصه کتاب:
امیرحافظ پسری که مجبور میشه با بیوهی برادرش ازدواج کنه در حالیکه خودش کس دیگهای رو دوست داره و با رابطهی پنهانی که با سلما داشته اونو باردار کرده و این موضوع زمانی پیش میاد که امیرحافظ با زنداداش بیوهش ازدواج میکنه و وقتی میفهمه سلما حاملهست بهش اجازه نمیده بچهشو سقط کنه و ...
خلاصه کتاب:
مرگ تنها عروس خاندان حسینی، باعث افسردگی نوهی شش سالهی آنها میشود، شوکا روانشناس بنام و زبدهی شهر، در ازای درمان امیرعلی، معاملهای عجیبی با خانوادهی حسینی میکند …
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.