خلاصه کتاب:
در هجده سالگی، میگل مصمم شد تا با ازدواج، گام های بلندتری به سوی آمال خود بردارد. آن پسر، که هیچ نقص ظاهری و مالی در او دیده نمی شد، به نظر برد زندگی می گل می آمد. اما میگل که اهل هیجان بود و طالب تجربه نو، آنگاه که به اتاق پنهانی همسرش چشم دوخت، هراسی به خود راه نداد. حال آنکه این، آغازی بر بازیی بود که به شکلی غریب پیچیده تر می گشت و در نهایت، مهره های بازی دگرگون میشد.
خلاصه کتاب:
مرگ خاله ایران و آزادی شاهرخ از زندان، هفت خبیث را پس از سال ها دور هم جمع می کند. با ابتکار شاهین، آن ها خانه خانه را به رستورانی تبدیل می کنند که نماد خاطرات مشترکشان است. اما این پروژه مشترک، گذشته ای را که سعی در فراموشی داشتند، دوباره زنده می کند.
خلاصه کتاب:
سردار، مرد ۳۱ ساله ای که فقط یک هدف دارد؛ انتقام...یک کینه قدیمی از خانوادهی کامیاب. آهو، دختر ۱۹ ساله خانواده، با همه معصومیت و دل مهربانش، در خط مقدم این جنگ قرار می گیرد. سردار و دوست جذابش، برای او یک تله ناموسی می گذارند. یک تله بزرگ برای نوهی حسین علی خان کامیاب؛ مردی که به ناموسش قسم می خورد. حالا سوال اینجاست: آیا سردارِ بی رحم، واقعاً می تواند با آبروی آهو بازی کند؟ یا نه...؟
خلاصه کتاب:
زخم کهنه کودکی، با گذشت وقایع التیام می یابد، اما آرامش دوامی ندارد. آتش خفته، دگربار بر می خیزد و هیزمِ وجود انسان هایی می شود که در مسیرش قرار می گیرند. در میان این طوفان، عشقی ناخواسته سر بر می آورد تا تنها ناجی این شعله های سوزان باشد. این رمان، روایتی واقعی است. در تاریکی مطلق، جایی که حتی سایه ات به تو خیانت می کند، چاره ای نیست جز برخاستن. تنها راه فرار، خودتی.
خلاصه کتاب:
سحر، دانشجوی جوانی است که در نتیجه یک شرط بندی، ناچار می شود با پسری وارد ارتباط شود که دسترسی به او کاری دشوار است؛ پسری که نسبت به همه دختران بی تفاوت است، اما به بازی و هیجان علاقه دارد. او به روش خودش سحر را وارد یک ماجراجویی پر خطر می کند؛ مسیری که ممکن است همه چیز را برای او تغییر دهد…
خلاصه کتاب:
حیمده خانم زن 50 ساله که همراه شوهرش آقا حسن و دو دخترش که یکی 2 سال و دیگری 10 سالش بود در آن ویلا زندگی میکردن و گاهی برای کمک به نگین جون به آپارتمان هم می آمد؛ برای همه شربت و شیرینی اورد بعد از کمی خوش و بش کیان و آقا فرهاد بساط جوجه را علم کردند و به دستور خانم جون برای من جگر کباب کردند که من با خوردنش حالم بد شد و همه به حول و ولا افتادند و نسترن و کیان اصرار داشتن که من را به درمانگاه ببرن که به دستور خانم جان ساکت شدند و گفت که لازم نیس...
خلاصه کتاب:
عشق، گاهی زنجیری است که ما را اسیر می کند... من او را می خواهم، او چشم به راه دیگری است، و آن دیگری، تنها مرا می بیند. چهار نفر، چهار قلب، و چهار آرزوهای بر با درفته. در این رمان، هر کس عاشق است، اما نه به کسی که باید باشد. محدودیت های عشق، قوانین نانوشته اش، و دردهایی که هرگز بیان نمی شوند، همه و همه ما را در دامی از احساسات متضاد گرفتار کرده است. آیا این چرخه هرگز می شکند؟ یا سرنوشت ما تکرار این درد بی پایان است؟
خلاصه کتاب:
او همیشه صلح بان عشق بود، اما وقتی پای احساس خودش در میان باشد، همه چیز تغییر میکند. خیانت، شکست و امیدهای ناگهانی... زندگی دنیا پر از فراز و نشیب های عاطفی است. آیا او عشق واقعی را پیدا میکند یا برای همیشه تنها میماند؟
خلاصه کتاب:
نهال، دختری ۲۸ ساله، تنها در خانهای کوچک زندگی میکند و صاحب یک کتابفروشی دنج و دوستداشتنی است. اما گذشتهای که پشت سر گذاشته، هنوز رهایش نکرده و روی آیندهاش سایه انداخته. اختلالی که با آن درگیر است، روی تصمیم هایش تأثیر میگذارد و او را از هر نزدیکی مردد میکند.
خلاصه کتاب:
سایه یه دختر ۲۰ساله آروم و بسیار درونگرا هست کسی که تااین سن هیچ دوست جنس مخالفی نداشته...خیلی اتفاقی توتلگرام با مردی به اسم آراز اشنا میشه و برای مقابله بااین استرس بصورت مجازی باهاش وارد رابطه میشه...سایه بهش اعتماد میکنه وحرفاشون از مساعل عادی به گفتن فانتزی های جنسی میرسه اما این رابطه مجازی باقی نمیمونه و سایه خودشو وسط یه رابطه ی مخفی و ممنوعه بامردی که میخواد فانتزی هاشو عملی کنه میبینه...
نام کتاب: کاژه
ژانر: عاشقانه، اجتماعی، درام، رئال، خانوادگی، بزرگسالان، بر اساس واقعیت
خلاصه کتاب:
یکبار وقتی تو بی هوشی بهم دست زد دلم رو شکست، یکبار وقتی سر سفره عقد بود و بهم گفت چاره ای ندارم، باهام راه بیا.... اما من صبر نکردم برای بار سوم دلم رو بشکنه... من پناه بردم به دنیای تاریک تنها مردی که حرف هام رو باور داشت... مردی که خودش راز های سیاه زیادی داشت... هومن...
خلاصه کتاب:
بی شک من نه سیندرلا بودم و نه کوزت بینوایان !! من آبانم با داستان خودم دختری که عاشق شد و خودش را شناخت ! آن عشق ، طناب نجات من شد اما نه آنطور که شما فکر می کنید، ان عشق خیلی چیزها به من بخشید که مهم ترینش خودِ از دست رفته ام بود اویی که ادعا می کرد عاشق است واقعا بود . ببخشد و هیچ نستاند معنای راستین عشق همین است دیگر غیر از این هرچه باشد باد هواست پوچ و ناچیز… داستان من هرچند کوزت وارانه شروع شد اما به خط خودم پایان مییابد.
خلاصه کتاب:
من نوه ی جهانگیرخان فرهمند، رئیس کارخانه ی نساجی معروف را به دنیا آورده بودم. اما هیچکس اطلاعی نداشت! تا اینکه دست سرنوشت پدر و دختر را مقابل هم قرار داد. او نباید می فهمید رزا دختر اوست، اما شباهت دخترم با او غیر قابل انکار است! دختر چهار ساله ام دل و دین پدرش را برد و قلبش را تسخیر کرد! محمد فرهمند! شاید دل دخترم را برده باشد اما من هرگز دیگر به او شانس دوباره ای نخواهم داد! این عشق را خودم با دست خودم به خاک سپردم.
خلاصه کتاب:
مرگ تنها عروس خاندان حسینی، باعث افسردگی نوهی شش سالهی آنها میشود، شوکا روانشناس بنام و زبدهی شهر، در ازای درمان امیرعلی، معاملهای عجیبی با خانوادهی حسینی میکند …
خلاصه کتاب:
ريحانه از يك خانواده سنتى و با عقايد محدود ، دل در گرو قهرمان داستان حاج امير جبارزاده دارد، جوانمردى پهلوان مسلك كه خصوصيات ويژه خاصى دارد،
اما دست تقدير و اشتباهات مختص سن كم ريحانه باعث ازدواج اشتباه او با شهاب جبارزاده پسر عموى حاج امير ، مي شودازدواجي كه تنها از سر انتقام بچگانه شهاب مي باشد حاج امير كه پسر عموي بزرگتر شهاب است و هميشه حكم پدر او را داشته است از عشق و احساس خويش نسبت به ريحانه چشمپوشى ميكند و اين شروع اولين چم از هزارچم روايت است...
خلاصه کتاب:
تا به حال برایتان پیش آمده که در ترافیک، با رانندهی ماشین جلویی، در آینهی بغل ماشینش چشم در چشم شوید؟ قصهی من و او از یک چراغ قرمز و یک نگاه تصادفی در آینهاش شروع شد و به جاهایی رسید که نمیدانم او دچار شد یا من....
خلاصه کتاب:
در محلهای قدیمی و در دل کوچههای پایینشهر، احمد، جوانی بیستساله و با غیرت، با مادر سختکوش و خواهر نوجوانش زندگی میکند. پدرش سالها پیش به خاطر پول، آنها را رها کرده و احمد با کار کردن در خواربارفروشی محله و زحمت روزانه، تلاش میکند تا زندگی را برای خانوادهاش بگذراند. هر روز با دوست سرخوش و بامرامش، شهاب، از دل محلههای اعیانی میگذرد، جایی که رؤیاها و حسرتها روی سرشان سنگینی میکند. اما شرایط، احمد را در دو راهی سختی قرار میدهد...
خلاصه کتاب:
این رمان با پایان خوش برگرفته از واقعیت هست. نیکو ، دختری که تو سن کم با پسر خاله ی دوستش که یه دندونپزشک سرشناس هست آشنا میشه و بخاطر علاقه ی طرف مقابل و پدر و مادرش به این مرد خیلی زود این آشنایی به ازدواج ختم میشه اما ازدواجی که تازه شروع طوفان هاست... نیکو بحاطر نقد های مداوم همسرش، هر روز و هر شب تلاش میکنه تا بهتر باشه اما درست زمانی که فکر میکنه به نقطه خوبی رسیده، همسرش رو با دوست صمیمی خودش رو تختخواب پیدا میکنه و باور هاش زیر و رو میشه، حالا دیگه نیکو نمیخواد یه بازنده باشه، هرچقدر هم این مسیر سخت باشه...
خلاصه کتاب:
حریر دختر کوچیک یه خانواده متمول و سرشناسه، خانواده ای که بخاطر اعتقاداتی که دارن ازدواج ها اکثرا فامیلی هست و ارتباط با جنس مخالف در خارج از مهمونی خانوادگی، کاملا ممنوعه! بعد ازدواج خواهر حریر، کسی به خواستگاری حریر میاد که اون رو قراره با روی پنهان خانواده آشنا کنه، به شخصیت مخفی بقیه اعضا...حریر دچار سر در گمی عظیمی میشه، حس میکنه حتی خودش رو نمیشناسه، اما همه چیز با مرگ یه نفر بیشتر از قبل بهم میریزه... این رمان به جنبه های روانی محدودیت های کودکی و تمایلات خاص در بزرگسالی میپردازه.
خلاصه کتاب:
جدایی تنها میتواند برودن جسم را بیان کند، اما عشق ما در دلهایمان همچنان زنده است. گفتن وداع به تنهایی جدایی نیست بلکه اعتراف به عشقمان است که بیش از هر چیز دیگر باقی مانده حتی اگر جدایی روزی ما را از هم دور کند. آیه دختری که بعد طلاق همراه پدر و مادرش زندگی میکنه. زندگیه معمولی رو می گذرونه و تا میتونه خودش رو با کار سرگرم میکنه. بزرگمهری که حتی بعد طلاق هم آیه رو اذیت میکنه و هر روز یه شرط جدید برا دیدن بچه ها میزاره. باید ببینیم کدومشون نداشتن اون یکی رو بیشتر توی زندگیش حس میکنه و پشیمون میشه... آیا باز بهم برمیگردن؟!
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.