خلاصه کتاب:
مرد، وکیلی موفق اما منزوی بود، با تمایلاتی عجیب. من، دختری طرد شده با زخم های مادرزادی. وقتی با هم آشنا شدیم، وارد حلقه ای از آدم های متفاوت شدیم؛ هر کدام با دردها و عشق های خاص خودشان. این شد داستان زندگی من: سقوط، عشقِ غیر منتظره، و تولدی دوباره...
خلاصه کتاب:
یزدان ایزدپناه، عاشق دیوانه وار زیبا فرهنگ، دختر حاج نقی دبیر بازنشسته است، اما تقدیر، راه دشواری پیش پایشان می گذارد. در آستانه ی وصال، ظهور ناگهانی خاطره ای از گذشته، نقشه هایشان را ویران می کند. یزدان، از پیکِ گمنام رستوران مارال، به سلطانِ پردهی نقره ای بدل میشود، اما آیا این تحول، برکت است یا آزمونی هولناک؟ زیرِ جلوهی درخشانِ شهرت، هیولایی کمین کرده که عشق زیبا را به ورطهی نابودی می کشاند.
خلاصه کتاب:
او صدای گریه های آرام خود را میشنید، اما این بار نه از سر درد، بلکه از لذتی که بدنش را مانند آتش می سوزاند. نور خورشید از لای گیاهان خشکیده به چشمانش میخورد، در حالی که خود را به سمت آن پسر میکشید، پسری که با او نه ملایم بود نه محافظهکار. برای اولین بار در نوزده سال زندگی، "دونپورت" بودنش آن تصویر پرنسسِ در حباب برای کسی اهمیتی نداشت. برای او فقط یک زن بود... و این آزادی، شیرین تر از هر جادویی بود که خانواده اش به او تحمیل کرده بودند.
خلاصه کتاب:
تابان دیگر آن دختر ساده دل نیست. حالا با آتشی در چشم ها و نقشه ای حساب شده برگشته است. سامیار و دوستِ خیانت کارش فکر می کردند قصه تمام شده... اما تازه اول کار است. بازی را آن ها شروع کردند، ولی تابان آخرین حرکت را انجام خواهد داد.
خلاصه کتاب:
دیگو بعد از سال ها به گرالتین بازگشته، اما این عمارت دیگر آن خانهی قدیمی نیست. دایه اش، که زمانی تنها تکیه گاهش بود، حالا آتش هوس های ممنوع را در او روشن کرده است. اما خطر واقعی جای دیگری است: یک قاتل زنجیرهای که در همین خانه پنهان شده و مشتاق قربانی بعدی است. آیا دیگو قبل از آنکه دیر شود، متوجه این بازی مرگبار خواهد شد؟
خلاصه کتاب:
خسرو خان، مردی که ثروتش را از راه های شبه قانونی به دست آورده، سی سال پیش ثنا را ربود و به زناشویی گرفت. حالا پس از مرگ مشکوک ثنا، یک شاهد جدید، رادمان ادعا میکند اسنادی دارد که ثابت میکند سی درصد از امپراتوری خسرو خان، از ابتدا مال او بوده است. اما شرط رادمان برای نابودی نکردن خسرو خان، غیر منتظره است: او می خواهد کنترل شرکت های زیر زمینی خسروخان را در اختیار بگیرد. وقتی مذاکرات شکست می خورد، رادمان نقشه می کشد: آدم ربایی روجا، نه برای باج، بلکه برای پیدا کردن اسناد گمشده ای که در کتاب های قدیمی ثنا پنهان شده...
خلاصه کتاب:
مردی با گذشته ای نکبت بار، دختری بی گناه را به بازی می گیرد تا دردهای قدیم خود را التیام بخشد. اما هرچه بیشتر او را در چنگال خود اسیر می کند، بیشتر در دام احساساتی ناخواسته گرفتار می شود. رابطه ای پنهانی که میان نفرت و تمنا در نوسان است... آیا این دختر قربانی است یا نجات دهنده؟
خلاصه کتاب:
پازل مرموزی در حال تکمیل است؛ اوستا اسراری را فاش کرده، اردوان در آستانه سقوط قرار گرفته و سوگند در مرکز این طوفان است. وقتی مدارک مشکوکی در شب عروسی ظاهر میشوند، هر کس انگیزه ای برای پنهان کردن حقیقت دارد. اما واقعیت چیست؟ آیا این یک توطئه از پیش طراحی شده است یا بازی سرنوشت؟ شبی که باید همه چیز را روشن میکرد، فقط سوالات بیشتری به همراه آورده است...
خلاصه کتاب:
در سکوت پس از مرگ شوهر، مارال به آهستگی زخم هایش را التیام می داد. احمد، چون سایه ای از وفاداری، در کنارش بود. اما آیا سایه ها همیشه آرامش بخشند؟ مالک، پسر احمد، با تردید به این رابطه نگاه میکرد و این نگاه، آرامش مارال را برهم میزد...
خلاصه کتاب:
ریحانه، دختری تنها با قلبی شکسته، ناگهان اسیر احساسی عمیق نسبت به داریوش میشود؛ مردی خطرناک و غیر قابل پیش بینی که تنها به برادرش وفادار است. عشقی که مثل یک زخم کهنه می سوزد، اما درمانی ندارد. داریوش، با وجود تمام هشدارها، به تدریج به ریحانه نزدیک می شود، اما تاریکی درونش رابطه شان را به میدان جنگی از عشق و نفرت تبدیل میکند. حالا ریحانه باید تصمیم بگیرد؛ بجنگد... یا برای همیشه رهایش کند.
خلاصه کتاب:
تالیا کمپر به مرگ محکوم شده، برای جرمی که انجام نداده. مدارک علیه او محکم است، شاهدش بی اثر و سیستم قضایی بی رحم. تا اینکه در روزهای آخر، همسر مرده اش را در زندان می بیند! آیا این یک شوخی شوم است؟ یا نوئل واقعاً زنده است و تالیا قربانی توطئه ای بزرگ شده؟ با نزدیک شدن به ساعت اعدام، تنها یک نفر می تواند تالیا را نجات دهد: خود نوئل. اما چرا او تا الآن سکوت کرده بود؟
خلاصه کتاب:
او همیشه صلح بان عشق بود، اما وقتی پای احساس خودش در میان باشد، همه چیز تغییر میکند. خیانت، شکست و امیدهای ناگهانی... زندگی دنیا پر از فراز و نشیب های عاطفی است. آیا او عشق واقعی را پیدا میکند یا برای همیشه تنها میماند؟
خلاصه کتاب:
در هشت سالگی، ترنتون ناکس به من آموخت که دنیا می تواند وحشتناک باشد. هل دادنم روی تاب، دندان های شکسته و قیچی ای که موهایم را نابود کرد. حالا، پس از سال ها، دوباره او را دیدم. این بار تبدیل به مردی شده که گویی از شرش خلاصی ندارم. آیا میتوانم از این دور باطل فرار کنم؟
خلاصه کتاب:
دختری زیبا که پدر و مادرش را در یک حادثه از دست داده، تنها با کسی که عمیقاً دوستش دارد زندگی میکند. اما سرنوشت او را به خانهی صمیمیترین دوست پدرش میکشاند، جایی که با افراد جدید و ماجراهای غیر منتظرهای روبهرو میشود. در این میان، رازهای گذشته کمکم آشکار میشوند و زندگی او را برای همیشه تغییر میدهند...
خلاصه کتاب:
عقیق نام من است. گوهری که در دل کوه های رنج رشد کرده و هیچ محرمی جرئت تلفظش را نداشته. من، صدایی هستم که هرگز شنیده نشد، دریایی از درد که هیچ موجش به ساحل نرسید...
خلاصه کتاب:
پریا هرگز فکر نمیکرد روزی مجبور شود با دشمنش ازدواج کند! اما برای پرداخت بدهی پدر، چاره ای نداشت. ازدواج صوری یکساله با استاد دانشگاهش که اتفاقاً پسر همان کسی بود که خانواده شان سال ها با آن ها دشمنی داشت. اما این قرارداد ساده، به ماجرایی پیچیده تبدیل شد که هیچکدام انتظارش را نداشتند...
خلاصه کتاب:
ویکتور یک اسم، یک افسانه. هیچ کس جرئت نداشت با او در بیفتد. تا اینکه رقاصی خطرناک وارد بازی شد. او تنها کسی بود که ویکتور را به مرز شکست کشاند...نه با مشت، نه با سلاح، بلکه با پیچ و تاب های مرگبارش. آیا این بار، ویکتور واقعاً می بازد؟
خلاصه کتاب:
پس خانواده ات هم برایت حرمتی قائل نبودند؟ همانطور که بر مبل تکیه داده بود و پاکت سیگارش را در دست می گرفت، تبسمی کمرنگ بر لب آورد...من برای آن خانواده مثل یک غریبه بودم...رفتم تا پایان این ناسازگاری باشد. نوشین با ناباوری صندلی خود را جا به جا کرد. مایک، خانوادهات...چرا آن ها را پشت سر گذاشتی؟ سیگار را به لب گرفت و با کشیدن فندک، شعلهای روشن شد. نوشین، همین اندازه گفتنش هم دردناک است... بیشتر از این نخواه.
خلاصه کتاب:
پناه…میدانی، ما همیشه در این وادی، دو مسیر جدا پیمودیم. تو در سینه ات، عشق را میشناختی و از راز دوست داشتن آگاه بودی. پدر و مادرت ده سال در بی فرزندی سوختند و تو نمیخواستی این آتش را دوباره تجربه کنی. اکنون می فهمم…اما مرا نیز ببین! میدانم زود بود… زودتر از آنکه بذر پدری در من بروید. آن هم فرزندی از تو! همه گمان می کردند تو خواهر منی و تو خود خواستی که پرده دار رازمان باشم. پس چگونه فریاد میزدم؟! که خواهرم از من…از این خاکسترِ بی فروغ…گلی شکفته است؟!
خلاصه کتاب:
سپهر و لیلی، دو نفری که روزی یک خانواده بودند، اکنون در دنیاهای متفاوتی زندگی میکنند. اما وقتی رمان لیلی به دست سپهر میرسد، او متوجه میشود که هیچ چیز تصادفی نیست...
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.