خلاصه کتاب:
سرگذشت زندگی یک زن و مرد است که هر دو در یک نقطه با هم یکی میشوند. زنی شکست خورده به نام سپیده که نوزادش را از دست میدهد و بزرگترین وارث خاقان ها که برای رسیدن به ارث و میراث پدرش، زنی میخواهد که برایش بچه بیاورد. این دو اتفاقی باهم برخورد میکنند و دقیقا وقتی که سپیده میخواهد خودکشی کند سر و کلهی شادمهر پیدا میشود و…
خلاصه کتاب:
عاقبت همه پیله ها که پروانه شدن نیست! بعضیها خود را به غلیان آب جوش میسپارند تا در نهایت تبدیل به پرنا شوند؛ یک ابریشم خوش نقش و نگار‼️ با اینکه اتفاقات این رمان برخاسته از خیال نویسنده است، ولی همه چیز با تحقیق زیاد نگارش شده تا اطلاعات درستی در اختیار شما خوانندگان عزیز قرار بگیرد.
خلاصه کتاب:
رمان روژیار سرگذشت دختری به اسم دلا و روایته ده سال تنهایی و پشت کردن خانواده به اونه...و حالا مردی وارد زندگیش میشه که از دل همون گذشته هست اما هیچکدوم از اونا خبر ندارن...
خلاصه کتاب:
جعبه های شیرینی و سفت تر از قبل تو دستم گرفتم و وقتی دیدم در بازه وارد شدم. لامصب خونه نبود، کاخ بود! با هر قدم بیشتر از قبل شگفت زده میشدم که همزمان با رسیدن به انتهای حیاط ایستادم. رو به روم یه در باز وجود داشت و کمی اونطرف تر یه عالمه پله که منتهی میشد به بالا ومن عمرا جون نداشتم با این جعبه ها از اون پله ها برم بالا، شالم و کمی رو سرم کشیدم تا نیفته و صدام و تو گلوم صاف کردم و گفتم: سفارشاتون و آوردم، لطفا تشریف میارید دم در؟
خلاصه کتاب:
درباره دختری به نام رایحه که تو خانواده ی خیلی سختگیری به دنیا اومده و باباش و داداشش اصلا رفتار خوبی باهاش ندارن رشته دانشگاهیش طراحیه و موفقه از طرف استاداش مورد تشویق قرار گرفته. تو دانشگاه یه پسری هست به اسم پیمان که رایحه روش شدید کراشه و پنهانی باهاش ارتباط میگیره و کار به جایی میرسه که بقیه میفهمن و رایحه متوجه میشه که پیمان به قصد انتقام بهش نزدیک شده و حالا به چه دلیل؟ بقیه اشو باید بخونید...
خلاصه کتاب:
نفس، شیطان و لجباز، و رادین، همکلاسیِ همیشه بحث گر، مدام هم دیگر را کلافه میکنند. اما یک ماجرای پیش بینی نشده همه چیز را به هم می ریزد و آنها را وارد چالشی جدید میکند!
خلاصه کتاب:
سلما دختری روستایی نیست... او آخرین بازمانده از نسل جادوگرانی است که قدرتشان در چشمانشان نهفته است. وقتی دکتر امید، که به دنبال درمانی برای بیماری مرموزی است، به روستای آنها میرود، ناخواسته جذب نیروی جادویی چشمان سلما میشود. اما عشق آنها خشم نیروهای تاریک را بر میانگیزد. آیا عشق میتواند بر نفرین قدیمی غلبه کند؟
خلاصه کتاب:
ژنرال! لوتی ترین مردی که دنیا به خودش دیده...! محمد رضاجلیلی صاحب این لقب دهن پر کنه! مردی که تا به حال پیش قدم در ورود به هیچ رابطهای نشده... کسی که تو روابطش خط قرمزی نداره، هیچ دختری براش مهم نیست و فقط به خودش فکر میکنه تا اینکه یه خانم تخس و لجباز نظرشو جلب میکنه... زنی که روحیاتش خیلی به محمدرضا نزدیکه، مثل خودش یه جنگجوئه، یه مغرور پر ادعا! آقای ژنرال خشن ما هیچ وقت فکرش رو هم نمیکرد که تو دستای این خانم مثل موم نرم بشه! نغمهای که تو عمرش مردی رو به زندگیش راه نداده و حالا با برخورد به این مرد جذاب حسابی به چالش کشیده میشه... مردی که غیرت خرجش میکنه، بهش اهمیت میده و خط قرمز براش تعیین میکنه!
خلاصه کتاب:
همراز دختری که در گذشته اتفاقاتی افتاده که پدر و مادرش و از دست میده و با خالش زندگی میکنه و در این بین با آمدن عموی همراز و برگشتن همراز پیش خانواده پدریش و آشنا شدنش با امیر ارسلان ...
خلاصه کتاب:
داستان درباره دختری به اسم نغمه س که پدر و مادری معتاد داره و تو زندگیش مشکلاتی داره، تا اینکه پدر و مادرش تصمیم میگیرن نغمه با یک مواد فروش ازدواج کند و همین باعث میشه که مشکلات زندگی نغمه چند برابر بشه ...
خلاصه کتاب:
دستش به زور به توتِ قرمز رسید. با لبخندِ دلنشین آن را چید و در دهانش گذاشت. مزه ترش و شیرین اش، دلش را مالش داد و سرشار از حس خوب شد. توتِ قرمزی نوکِ شاخه درخت بود، دست دراز کرد برای چیدنش... اما همان لحظه دستی دورِش حلقه شد. ترسیده سر جایاش ایستاد. ضربان قلبش بالا رفت و گلویش خشک شد. بی بی بارها اخطار داده بود تنهایی پشت عمارت نرود. اما نتوانسته بود از توتها بگذرد... صدایی در گوشش نجوا شد: هیش، توت من! منم نترس. با شنیدنِ صدایش ترسش چند برابر شد. ار.. ارباب این...اینجا چیکارمیکنید؟! دست راستش را بلند کرد و به سمتِ توتِ قرمز برد و چیدش. آرام لب زد: اومدم برات توت بچینم. دخترک، لبهای لرزانش را باز کرد و توتِ قرمز را بلعید. خان زاده بود و قدرتمند ...
خلاصه کتاب:
عاشق بودند؛ هردویشان...!جانایی که آبان را همچون بت می پرستید و آبانی که جانا...حکم جانش را داشت... عشقی نفرین شده که در شب عروسی شان جانا را روانه زندان و آبان را روانه بیمارستان کرد...افگار داستان دختری زخم خورده که تازه از زندان آزاد شده به دنبال عشق از دست رفته اش، دوباره پا در عمارت مجدها میزاره و مردی که سال هاست فراموشی گرفته و دیگر هیچ نشانی از آن آبان قدیمی عاشق ندارد ...
خلاصه کتاب:
نمیدانم زمانی که زنگ کلیسا به صدا در میآید، چندین شیطانِ پنهان شده از مسیح (ع) در اعماق وجودم از ترس زوزه می کشند. زمانی که قطرات باران بر صورتم میچکند، سیاهی های درونم، از پاکی باران به کجا پناه میبرند. نمیدانم در جنگ بر علیه خودم، کدام من پیروز و کدام یک مغلوب دیگری میشود. اینک ناله های روحم را خفه میکنم و مصمم تر از هر وقت دیگری، به سوی او میروم. دستانم را در دستان آتشینش میگذارم و همپای سردرگمیهای ذهنم، میچرخم و میچرخم؛ تا زمانی که رقص مرا از پای در بیاورد …
خلاصه کتاب:
شهریار شریعتی، مدیر عامل بزرگ ترین شرکت مدلینگ ایران در کیش که پرونده کُشته شدن عجیب همسرش هنوز به سر انجام نرسیده، شبی در حاشیه ی خیابانی روستایی در شمال کشور، دخترِ بیهوشی را پیدا میکند که توانایی حرف زدن ندارد و چیزی از گذشته اش به یاد نمیآورد. تلاش برای پیدا کردن خانوادهی این دختر، شهریار را به زخم سر بازِ مرگِ دلخراش همسرش وصل میکند و...
خلاصه کتاب:
دیاکو تهرانی موفق ترین طلا و جواهرساز ایرانی بعد از چند سال به ایران برمیگرده و نوید برادرش مجبورش میکنه توی یک مهمونی شرکت کنه اواسط مهمونی متوجه میشه نوید داره به دختری دست درازی میکنه. گیتی رو نجات میده و وقتی میره دانشگاه میبینه استاد دانشگاه همون دختریه که نجاتش داده و....
خلاصه کتاب:
دختر قصه کافه داره و خیلی شیطون و شاده پسر داستان اما خیلی جدی و مذهبیه! این دختر، پسره رو به زور سوار موتور میکنه، میبرتش برف بازی، کله پاچه به خوردش میده، مجبورش میکنه نصف شبی از دیوار بالا بره.. دست تقدیر باعث میشه این دوتا آدم که هیچ شباهتی به هم ندارن، با هم رو به رو بشن و ... داستان آقا سید و این دخترک شیطونمون به کجا ختم میشه؟! چی میشه که این پسرِ مذهبی عاشق این دختر میشه؟
خلاصه کتاب:
نازنین دختر شیطون و زبون درازی که فکر میکنه با ازدواج کردن می تونه از گیر باباش در بیاد پس با خودش شرط می کنه به اولین کسی که خواستگارش بود جواب بده. اون با پسر دوست مامانش ازدواج می کنه و برنامه داره بعد عروسی در بره اما امین هم همین برنامه رو داره....؟
خلاصه کتاب:
در مـورد دخـتری بہ اسـم نیـلای که نخبـہ جهانـیہ و خیـلی از جاسـوس های آمریـکایی دنبـال از بیـن بردنـ نیـلایـن!یکـی از ایـن جاسـوس ها سایـس...فقـط با ایـن تفاوت کہ سایـه دنبـال انتقـام عشق سـیاه قدیـمیش از نیـلایہ..تو ایـن انتقـام گیـری سایـہ با حامـی پسـر مغرور و سـردی کہ از نیـلای متنفـره دوسـت میـشہ ولیـ نیـلای باهوشـ تر ای ایـن حرفاست. . .و توی همیـن گیـر و دار نیـلای ناخواسته عاشق حامی میشه و بـمب یہ اتفـاق بزرگـ کہ نیلای مهری و مجبور میکنه همسـر حامی حصـاری بشہ...ولـی حامی هنوز دلـش با سایـس ولی...
خلاصه کتاب:
از ديروز دارم زنگ ميزنم بهت چرا جواب نميدي دختر؟ با مرد پولدار خوش گذشت؟ گيتار را در كاور گذاشت و زيپش را بالا كشيد، به مريم نگاه كرد و لب زد. حالم خوب نبود كه جواب ندادم. مريم قهقهه زد و از پنجره ي كلاس به محيط دانشگاه خيره شد. ميگفتي واسه ات حلوا بيارم دلبر. با چشم هاي قرمز شده از فرط اشك به مريم نگاه كرد. ما ارتباطی نداشتيم مريم! مريم يك تاي ابرويش را بالا داد، از روي صندلي بلند شد و رو به روي گلاريس ايستاد.
خلاصه کتاب:
ماشینش را باز می کنم و خودم را در صندلی سمتِ شاگرد جای می دهم. صدای شُر شُرِ باران بر سقف ماشین سکوت بینمان را می شکند و من هم چشم می دوزم به قطره های درشت باران به روی شیشه که سعی در پیشی گرفتن از هم دارند. اما طولی نمی کشد که صدای گرفته اش این سکوت را می شکند: از کارت مطمئنی؟ به سمتش سر می چرخانم و این بار با دقت به صورتش خیره می شوم؛ به ته ریش هایِ جذابش، به لب هایی که هنگام حرف زدن قلوه ای می شوند. و در آخر به چشمان سبزش که جنگل را در خود نقاشی کشیده بودند. اما من همان هستم. هیچ چیزی در دلم تکان نمی خورد و این را مطمئنم.
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.