خلاصه کتاب:
سرنوشت هیوا با یک وصیت نامه گره خورده: ازدواج با یکی از اقوام یا از دست دادن تمام ارثیه. در حالی که دایی حیله گرش می خواهد او را با پسرش سیاوش عروسی دهد، هیوا ناخواسته وارد شرکت فرزام فاتح می شود. غافل از اینکه فرزام همان پسرخاله گمشده اش است که سالها در پی او بوده! وقتی فرزام بالاخره هیوا را پیدا می کند و به عقد خود درمی آورد، همه چیز به نظر پایان می رسد. اما در کمال ناباوری...
خلاصه کتاب:
یک سفر معمولی به شمال، تبدیل به کابوسی بی پایان می شود. مهشید که در آستانهٔ زایمان است، در لحظه ای خشمگین به پسرش سیلی می زند. ناگهان ماشین از کار می افتد و قبل از اینکه بتوانند واکنش نشان دهند، کوه فرو می ریزد و آنها را به دره پرتاب میکند... آیا کسی از این فاجعه جان سالم به در میبرد؟ یا این پایان غمبار داستان آنهاست؟
خلاصه کتاب:
انتهای خیابان. دیوار آجری. اگر شانس بیاورید، ورودی خانهٔ اسلید را پیدا میکنید. یک غریبه اسمتان را میداند و شما را تو میکشد داخل. اولش دوست ندارید بروید. بعد میفهمید که نمیشه رفت. هر نه سال، دو تا ساکن عجیب خواهر و براد یه دعوتنامه می فرستند برای آدم های خاص: یه نابغهٔ تنها، یه پلیس دلشکسته، یا یه دانشجو که زیاد حرف نمیزنه. ولی راز خونه اسلید چیه؟ اونایی که میفهمن، دیگه نمیتونن به کسی بگن...
خلاصه کتاب:
دیوار واقعاً توسط نیرویی جادویی ساخته شده و ناتلی دارای قدرت های ماورایی است. شیخ، نگهبان رازی باستانی است و ناتلی باید او را متقاعد کند تا دیوار را فرو بریزد، پیش از آنکه تاریکی جهان خارج را فراگیرد.
خلاصه کتاب:
خسرو خان، مردی که ثروتش را از راه های شبه قانونی به دست آورده، سی سال پیش ثنا را ربود و به زناشویی گرفت. حالا پس از مرگ مشکوک ثنا، یک شاهد جدید، رادمان ادعا میکند اسنادی دارد که ثابت میکند سی درصد از امپراتوری خسرو خان، از ابتدا مال او بوده است. اما شرط رادمان برای نابودی نکردن خسرو خان، غیر منتظره است: او می خواهد کنترل شرکت های زیر زمینی خسروخان را در اختیار بگیرد. وقتی مذاکرات شکست می خورد، رادمان نقشه می کشد: آدم ربایی روجا، نه برای باج، بلکه برای پیدا کردن اسناد گمشده ای که در کتاب های قدیمی ثنا پنهان شده...
خلاصه کتاب:
در سکوت پس از مرگ شوهر، مارال به آهستگی زخم هایش را التیام می داد. احمد، چون سایه ای از وفاداری، در کنارش بود. اما آیا سایه ها همیشه آرامش بخشند؟ مالک، پسر احمد، با تردید به این رابطه نگاه میکرد و این نگاه، آرامش مارال را برهم میزد...
خلاصه کتاب:
تالیا کمپر به مرگ محکوم شده، برای جرمی که انجام نداده. مدارک علیه او محکم است، شاهدش بی اثر و سیستم قضایی بی رحم. تا اینکه در روزهای آخر، همسر مرده اش را در زندان می بیند! آیا این یک شوخی شوم است؟ یا نوئل واقعاً زنده است و تالیا قربانی توطئه ای بزرگ شده؟ با نزدیک شدن به ساعت اعدام، تنها یک نفر می تواند تالیا را نجات دهد: خود نوئل. اما چرا او تا الآن سکوت کرده بود؟
خلاصه کتاب:
لیانا، عکاس جوان، برای ثبت تصاویر طبیعت به حومه شهر میرود، اما سرنوشت او را به پنج مرد مرموز پیوند میزند؛ کسانی که رازهای خطرناکی دارند. این آشنایی، مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر میدهد...
خلاصه کتاب:
اسکات کری ظاهرا دچار یک بیماری شده است. ظاهر او تغییری نکرده اما وزنش مدام در حال کم شدن است. یک چیز عجیب و غریب هم درباره بدن او وجود دارد، وزن او بی لباس و با لباس یکسان است. اسکات نگران این موضوع میشود و با دکتری مشورت میکند. از سویی دیگر او با دو زن همسایه خود که سگ هایشان روی چمن جلوی خانه او خرابکاری میکنند، اختلاف دارد، این دو زن میخواهند رستورانی راه بی اندازند و مردم مخالف آنها هستند؛ اما اسکات علی رغم اختلافش با آنها تصمیم می گیرد کمکشان کند. در این میان وزن اسکات پیوسته کمتر و کمتر میشود و اتفاقی عجیب و باور نکردنی برایش میافتد.
خلاصه کتاب:
داترو... سلطان بلامنازع دنیای خلافکارها! زندگیاش پارتی، خطر و اوج هیجان بود... تا وقتی دزدان الماس قلب اقیانوس را بردند! حالا بازی مرگ شروع شده... همراز شمس: دختر بزرگترین رقیب داترو! دختری با هوشِ انیشتینی و جسارتِ یک شیر! وقتی پدرش نابود شد، او تاج را برداشت و دنیا را لرزاند. اما این بار... به اشتباه بزرگ مرتکب شد! ...
خلاصه کتاب:
برای تاج گذاری زاده شدم، اما انتخاب من نبود! من را نشد درک، من بودم و اندیشه های آتشینم، این شد گناهم! داور فریاد زد و حکم را نوشت: "یاغی است!" و تاج از سر من به زمین خورد... آه، آن تاج دروغین بود، الماسهایش شیشه و من هرگز لیاقتِ این افسونِ سلطنت را نداشتم.
خلاصه کتاب:
نفس، شیطان و لجباز، و رادین، همکلاسیِ همیشه بحث گر، مدام هم دیگر را کلافه میکنند. اما یک ماجرای پیش بینی نشده همه چیز را به هم می ریزد و آنها را وارد چالشی جدید میکند!
خلاصه کتاب:
من سال ها تنهایي رو انتخاب کردم تا نه باعثِ مرگ کسی باشم و نه بانیِ عذابِ بشریت ....ترجیح دادم تنهایی عذاب بکشم و شومی سرنوشتم رو به دوش بکشم ، اما همیشه عذاب راه جدیدی برای رسیدن بهت پیدا میکنه!...
خلاصه کتاب:
آهیر با سن کَمِش بزرگه محله است.. در شب عروسیش، عروسش مرجان رو میدزدن و توی پارک روبروی خونه اش، جلوی چشم آهیر میکشنش.. آهیر توی محل میمونه تا دلیل کشته شدن مرجان و قاتل اونو پیدا کنه.. آهیر که یه اسم کُردیه به معنای آتش، در ظاهر آهنگری میکنه ولی کسی از شغل اصلیش خبر نداره.. حالا پروا خبرنگارِ سرتقیه که به تازگی همسایه آهیر شده و توی هر سوراخی سرک میکشه.. پروا از قضا دل آهیر رو برده ولی به آهیر شک داره و..
خلاصه کتاب:
یه پسر مرموزه، کُرده و غیرتی در عین حال شَرو شیطون، آهنگره یه شغل قدیمی و خاص، معلوم نیست چی میخواد، قصدش چیه و میخواد چی کار کنه اما ادعای عاشقی داره، چی تو سرشه؟! یه دختر خبرنگار فضول اومده تا دستشو واسه یه محله رو کنه، اما مدام به بنبست میخوره، چون با زرنگ ترین مرد دنیا طرفه...
خلاصه کتاب:
نبات ملک زاده، دختر ۲۰ساله مهربونی که در روستایی قدیمی بزرگ شده و جز معدود آدم های روستا هست که برای ادامه تحصیل به شهر رفته است. خاقان، فرزند ارشد مرحوم جهانگیر ایزدی. مردی بسیار جذاب و مغرور و تلخ! خاقان بعد از مرگ برادر و همسربرادرش، مجرم را به زندان انداخته و فرزند پنج ماهه برادرش را به سرپرستی گرفته است. و اما نبات مجبور به خونبس شدن میشود تا تک برادر خودش را از پای مرگ نجات بدهد....!!!
خلاصه کتاب:
یزدان کیانی، مرد مقتدر و مرموزیه که به دنبال پیدا کردن قانل همسرشه. کسی که به عنوان مقتول دستگیر شده، پسر عموشه اما یزدان خوب میدونه پسر عموش قاتل نیست. و برای همین به دنبال پیدا کردن قاتل اصلی میافته. سروین پایدار، دختر جسور و باهوشیه که به تازگی با پسر عموی یزدان نامزد کرده و حالا با زندان افتادن علی، با یزدان همدست میشه تا قاتل اصلی رو پیدا کنند و علی رو نجات بدن. در پی معماهای حل نشدنی قتل همسر یزدان، سروین و یزدان به باند خطرناکی نفوذ میکنن و توی این راه رفاقتی دوست داشتنی بینشون شکل میگیره. رفاقتی که رنگ و بویی از عشق میده اما...
خلاصه کتاب:
خسته از تعصبات خانوادگی و به دنبال عشق واقعی.... دختری که برای رسیدن به مرد مورد علاقش هر کاری میکنه و حتی با وجود افکار قدیمی خانوادش بازم از عشقش دست نمیکشه.....مردی که سالها برای بی حسی قلبش تلاش کرده و در اخر اسیر عشق دخترک میشه...
خلاصه کتاب:
بُرهان زرگر، ته تغاری حاج آقا زرگر بزرگ راسته طلا فروش های بازار بزرگ تهران، پسری از یه خانوادهی سنتی و مذهبی که بجز خواهر و مادرش با هیچ جنس مونثی هم صحبت نمیشه و چشماش هیچ زنی رو نمیبینه! رسواییش وقتیه که اونو توی بدترین موقعیت با زنی میبینن! برهان چشم پاک حالا باید برای رهایی، با دختری ازدواج کنه که و مروارید دختر هجده سالهای که برای رسیدن به آرزوهاش از پرورشگاه که تمام این سالهای زندگیش رو اونجا گذرونده میاد بیرون و به دنبال زندگی جدید میره!
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.