خلاصه کتاب:
پناه…میدانی، ما همیشه در این وادی، دو مسیر جدا پیمودیم. تو در سینه ات، عشق را میشناختی و از راز دوست داشتن آگاه بودی. پدر و مادرت ده سال در بی فرزندی سوختند و تو نمیخواستی این آتش را دوباره تجربه کنی. اکنون می فهمم…اما مرا نیز ببین! میدانم زود بود… زودتر از آنکه بذر پدری در من بروید. آن هم فرزندی از تو! همه گمان می کردند تو خواهر منی و تو خود خواستی که پرده دار رازمان باشم. پس چگونه فریاد میزدم؟! که خواهرم از من…از این خاکسترِ بی فروغ…گلی شکفته است؟!
خلاصه کتاب:
سپهر و لیلی، دو نفری که روزی یک خانواده بودند، اکنون در دنیاهای متفاوتی زندگی میکنند. اما وقتی رمان لیلی به دست سپهر میرسد، او متوجه میشود که هیچ چیز تصادفی نیست...
خلاصه کتاب:
پرواز هر شب همان کابوس را میبیند: مردی با چهره ای بدون ویژگی که او را به سمت پرتگاهی میکشاند. دکتر، متخصص اختلالات هویت، میداند این فقط توهم نیست، این پیامی از دنیای موازی است. اما وقتی مافیا وارد بازی میشود، مرز بین واقعیت و توهم محو میشود. آیا پرواز قربانی است... یا سلاح؟
خلاصه کتاب:
من حامیام... انسانی زخمخورده که عهد کردم جهان را از هر آنچه ظالمانه است، پاک کنم. غافل از اینکه مسیر تقدیر، دختری را پیش پایم می اندازد که تمام باورهایم را به چالش میکشد. دختری رنجکشیده که نیاز به مهر داشت... و من در این راه، حتی از خودم هم گذشتم.
خلاصه کتاب:
دختری که بارِ سنگینِ تنهایی را به دوش میکشد... دختری که بیِ تکیهگاه، خود تکیهگاهی ست برای آنها که در طوفانِ زندگی به او پناه آوردهاند. با دستانی خالی، اما قلبی پر از عطوفت، از هیچ کوششی برای آنان دریغ نمیکند.پشتِ نقابِ استواریاش، قلبِ شکنندهای میتپد؛ آسیبی که پنهان میدارد، تا کسی ضعفهایش را نداند. با گامهایی استوار، راهی میشود تا زندگیِ عزیزانش را به نور امید روشن کند.اما در پسِ این همه قدرت... هنوز دختری ست از جنسِ احساس. گاه نیاز دارد سر بر شانهای بگذارد و بگوید: "من هم گاهی خسته میشوم..."دختری که گمان میکند احساساتش مردهاند... اما اشتباه میکند.
خلاصه کتاب:
در اعماق وجود فیاض، آتشی از خشم و نفرت شعله میکشد—نفرتی که سالها پیش، با فریب یک زن زیبا اما شیطانی در دلش کاشته شد. اکنون، تقدیر او را در مسیر دخترِ همان زن قرار داده است. آیا این بار، او پیروز خواهد شد؟ یا گذشته دوباره تکرار میشود؟
خلاصه کتاب:
طاهره کریم قاسمی در یک روز عادی، هنگام انتخابات انجمن اولیا و مربیان مدرسه دخترش، ناگهان با مرضیه روبهرو میشود؛ دوستی از سی سال پیش که خاطرات تلخ گذشته را برایش زنده میکند. مرضیه، هم دانشگاهی و همرزم سیاسی طاهره در دهه ۶۰، قول ملاقات دوباره میدهد. طاهره با درد به گذشته نگاه میکند: هفده سالگی، پدر در بستر سرطان، و ازدواج اجباری با پسرعمو، «احمد»، فقط برای آرامش خاطر پدر. اما احمد، پس از عقد، او را تنها میگذارد و ناپدید میشود. او عضو یک سازمان سیاسی است و تنها یک یادگاری مبهم از خود به جا میگذارد. با این حال، طاهره هنوز دل در گرو عشق او دارد و ...
خلاصه کتاب:
تنها راه سوار شدن به آن کشتی، ازدواج با کاپیتان بود. پس قرار گذاشتم: وارث او را به دنیا میآورم و در عوض، روی کشتی میمانم. اما او کابوس قدیمیام بود—مردی که از بچگی از دستش فرار میکردم. همه از او میترسیدند. پانزده سال از من بزرگتر است و من دقیقاً روز تولدش به دنیا آمدم. شاید به همین خاطر مرا دوست ندارد... یا شاید دلیل دیگری دارد. شاید ...
خلاصه کتاب:
برگرفته از داستان زندگی سیاوش صرافیان، او که میتوانست در رفاه و اصالت زندگی کند، مسیر دیگری را برگزید: زندگی در حاشیه، با تمام فراز و نشیبهایش. اما وقتی همه چیز به نظر تمام شده میرسید، سوگند آریانفر، وکیل پایه یک دادگستری، وارد شد تا شاید آخرین شانس نجات او باشد ...
خلاصه کتاب:
نیلوفر، خسته از نیشخندها و نگاههای سنگین اطرافیان، تصمیم میگیرد تا قید شهر و دیارش را بزند. با امیدی سبز در دل، به دنبال فردایی روشنتر راهی سرزمینی ناشناخته میشود؛ اما به زودی درمییابد که گذر از گذشته، به سادگیِ قدم نهادن در جادهای تازه نیست. با قلبی پاک و بیآلایش پیش میرود، بیآنکه بداند در این جهان پر زرق و برق، شیطان با نیشی خندان، در پی اغفال بیخبران است ...
خلاصه کتاب:
دختری به نام یاس، پس از جدایی از همسرش، تنها با فرزندش زندگی میکند. او عاشق امیر میشود، اما پدر یاس مخالفت میکند و امیر هم تحت فشار خانواده از رابطه منصرف میشود. در همین بحران، ارشام، مردی مهربان و مسئولیتپذیر، به خواستگاری یاس میآید و با او ازدواج میکند. اما ماجرا وقتی پیچیده میشود که امیر، شوهر دخترخالهی ارشام میشود و این ارتباطات خانوادگی، زندگی همه را تحت تأثیر قرار میدهد ...
خلاصه کتاب:
تنها بود، تا اینکه یک پیشنهاد ساده همه چیز را تغییر داد... حالا باید در مسیری قدم بگذارد که راز فرشته بودنش را فاش کند. اما آیا سرنوشت اجازه میدهد به آرزوهایش برسد؟
خلاصه کتاب:
ویلهلم آدلر، بازیگری میانسال و شکست خورده، در فقر و تنهایی به سر میبرد. طلاق تلخ از همسرش و قطع رابطه با فرزندان و پدرش، زندگی او را به ویرانهای تبدیل کردهاند. اما او همچنان از پذیرش اشتباهاتش سر باز میزند. اینبار، کتاب «امروز را عشق است» مانند آیینهای روبرویش قرار میگیرد و او را مجبور به مواجهه با گذشته و پذیرش مسئولیت اعمالش میکند ...
خلاصه کتاب:
دختری از سرزمین مقاومت… در نبردی نابرابر، جنگ و هنرش را با هم میآمیزد… برای خواستههایش میجنگد، حتی اگر پای کسی در میان باشد که هرگز نخواسته …
خلاصه کتاب:
دختری که مجبور میشه به خاطر مسائلی،تو خونه یه نفر بمونه. با این که خانواده داره اما زندگی مجبورش میکنه برای امنیت جان خودش به اون خونه پناه ببره و توش کار کنه. به دلیل بدهکاری و فقر توی راهی قدم میذاره که خودشم نمی دونه تهش به کجا میرسه اما این دختر اونقدر قوی و مصممه که برای خوشبختی در آینده اش هر کاری می کنه. براش فرقی نداره چه مشکلی پیش بیاد چون همشو کنار میزنه و آمادگی همه چیزو داره اما می تونه وجود یه عشقو درک کنه؟ اسم این دختر آناشیدِ ...آناشید یعنی دختر آتش و خورشید...
خلاصه کتاب:
اکنون، زنی میانسال با دو فرزند، به گذشته مینگرد؛ به روزهایی که دختری شور انگیز بود و عاشق چشمان آبی راننده مینی بوس محله. تمام اشعار فروغ را برایش زمزمه میکرد، اما تقدیر طرحی دیگر در انداخت. این روایت تلخ و شیرین زنی است که میان رویاهای جوانی و واقعیت مادری در نوسان است، و هنوز گاهی بوی آن عشق قدیمی را در نسیم مییابد.
خلاصه کتاب:
مزرعه خانوادگی "خان صاحب" در لاهور، آخرین بازمانده نظام فئودالی در حال زوال است. خدمتکاران وفادار، روستاییان نیازمند و فرزندان تحصیلکردهای که از شهر بازگشتهاند، هر کدام به شیوهای با تغییرات نوین دست و پنجه نرم میکنند. داستانی از وابستگیهای متقابل و تلاش برای حفظ هویت در آستانه تحولی بزرگ.
خلاصه کتاب:
رمان روژیار سرگذشت دختری به اسم دلا و روایته ده سال تنهایی و پشت کردن خانواده به اونه...و حالا مردی وارد زندگیش میشه که از دل همون گذشته هست اما هیچکدوم از اونا خبر ندارن...
خلاصه کتاب:
نفس، شیطان و لجباز، و رادین، همکلاسیِ همیشه بحث گر، مدام هم دیگر را کلافه میکنند. اما یک ماجرای پیش بینی نشده همه چیز را به هم می ریزد و آنها را وارد چالشی جدید میکند!
خلاصه کتاب:
سلما دختری روستایی نیست... او آخرین بازمانده از نسل جادوگرانی است که قدرتشان در چشمانشان نهفته است. وقتی دکتر امید، که به دنبال درمانی برای بیماری مرموزی است، به روستای آنها میرود، ناخواسته جذب نیروی جادویی چشمان سلما میشود. اما عشق آنها خشم نیروهای تاریک را بر میانگیزد. آیا عشق میتواند بر نفرین قدیمی غلبه کند؟
ناب رمان: مرجع دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر. رمانهای عاشقانه، تاریخی، فانتزی و ... را با بهترین کیفیت دانلود کنید. ❤️📚📱\"
توضیحات متا خلاقانه: در ناب رمان، کلمات جان میگیرند و شما را به دنیایی دیگر میبرند. ✨ دانلود رمان و غرق شدن در خیال، همین حالا! 🌊
آمار سایت
1082 نوشته
806 محصول
0 کامنت
1 کاربر
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " ناب رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.